چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

شنبه ٤ آذر ،۱۳٩۱

ای بابا

همین طوری!!!!

خوبم !

گاهی وقتها اینقدر شرایط آدم در عدم تعادله که حتی یه فکر موفقیت آمیز که میتونه شرایط را عوض کنه حتی اگه 40% احتمال وقوع داشته باشه، آدم را سر حال میاره !

 

عجب ماستی میزنم !

عالی ! 

با زندگی درکانادا میتوانید خود را برای زندگی در مزرعه آماده کنید !!!!!

 


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


دوشنبه ۸ آبان ،۱۳٩۱

Rain



شنبه ٦ آبان ،۱۳٩۱

شانس از دوستی!!!

آقا کی گفته مهربان باشین؟!

کی گفته خوب باشین؟!

من گفتم؟!

من غلط کردم.

خوب بودیم، مهربون بودیم، توجه کردیم، همه بی احترامی ها را گذاشیم در این موضوع که بیچاره ها شرایطشون بده، ناراحتتن، مشکل دارن، یادمون رفت، ما هم مشکل داریم، ما هم نیاز به احترام داریم، 

هی محبت، هی توجه، همچین که شرایط عوض شد، ریدن و رفتن

دستشون درد نکنه!!!!

چند بار در طی این 10 - 15 سال تو همین وبلاگ گفتم از کلمه دوستی بکش بیرون، خودم به تجربه های خودم توجه نکردم. گفتم اون یکی بد بود، بقیه که بد نیستن، 

نشد، که نشد.

آقا شما را به خیر و ما را به سلامت


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


شنبه ٦ آبان ،۱۳٩۱

بعضی دوستیا تاریخ مصرف داره !!!!!

بعضی دوستی ها مثل یک جعبه شکلات اعلا می میونه. شکلات های دست ساز سویسی در یک جعبه بسیار زیبا که میذاریش روی میز، هر از گاهی برای یه مهمون خیلی مهم درشو باز میکنی یه دونه به اون تعارف میکنی و یدونشو خودت میخوری و دوباره درش را می بندی و با جون  و دل ازش مراقبت میکنی تا اینکه یه روز میبینی شکلاتهای توش تلخ شده، تاریخ مصرفشو نگاه میکنی!!!!!!!!!!!! وای این شکلات تاریخ مصرفش گذشته

چی کارکنم. کلی به شکلاتهای توش نگاه میکنی و افسوس میخوری چرا زودتر همشو نخوردی. آخه نمیدونستی تاریخ مصرف داره. حالا تنها کاری که میشه کرد اینه که شکلاتها را تو سطل آشغال خالی کنی و بعد ............... جعبه خالی را بذاری رو میز. و از جعبه خالی شکلات حال کنی. 

حالا فکر کن دیر بجنبی، شکلاتها فاسد شده اما تو اونقدر تو بهر خوب بودن اونا بودی که بدون اینکه توجه کنی، یه روز که میخوای با جعبه شکلاتات حال کنی، دو تاشو میندازی تو دهنت، ملچ مولوچ، قورتش که دادی حس میکنی ای وای این که فاسد بود. وقتی 2 روز روانه بیمارستانت کرد. دیگه حاضر نیستی حتی جعبه شکلات را نگه داری. شکلاتها را با جعبه اش شوت میکنی تو سطل آشغال.

 

جریان زندگی ما هم همینطوریه. یه سری از دوستی ها در حد گذاشتن جعبه روز میز باقی می مانند اما بعضی از دوستی ها که خیلی روشون حساب میکردی، اینقدر دیر میفهمی که تاریخ مصرفشون گذشته که بعد 2 روز مریضی دیگه حتی نمیخوای جعبه خالی را هم نگه داری.

 

الان دلم میخواد شکلاتها را با جعبه اش له کنم بچپونم تو سطل آشغال !!!!!!!!!!!!!!


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

سه سال

ماه دیگه میشه سه سال که من همه چیزم را تو ایران گذاشتم اومدم کانادا

Je ne peux pas croire


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

یاد آوری گذشته

گاهی حتی یادآوری پس ورد های گذشته هم مثل خاطرات گذشته به سختی به یاد آدم میاد.

بعد از یک هفته تلاش امروز تونستم بیام تو وبلاگم.

دیگه داشتم نوشته هامو کپی میکردم یه جای دیگه می بردم.

باورم نمیشه وبلاگی که 10 سال توش می نوشتم. پس وردشو فراموش کردم!!!!!

فکر کنم نوشتن را هم فراموش کردم.

باید دوباره شروع کنم شاید بتونم دوباره مثل قدیم بنویسم.

فعلاً همین!


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳٩٠

امروز طوفانی و بارونیه

امروز روزه غم انگیزیه

امروز اوقدر داره بارون میاد که دو دقیقه زیر بارون باشی تمام بدنت خیش میشه

امروز روزی که وقتی یکی از سه دوست صمیمی بعد از یک سال و نیم هم خانگی با هم، اسبابهاشو جمع کرد که بره

دو تا دوست جون جونیش نیامدن بهش بگن خدا به همراهت، نگفتن چرا میگه، اما تو دلشون گفتن چرا همه وسایلتو کامل نبردی.

امروز روزیه که اون دوستی که تنها جدا شد و رفت، حاضر نشد از دوستهای جون جونیش برای رفتنش کمک بگیره، حاضر نشد بهشون اعلام کنه که داره میره

امروز روزیه که یه گوشه دیگه این شهر، یه پسر مهربون شاهد عروسی عشقش با یکی دیگه است.

من خوبم، همه چی خوبه، من عشقم را دارم، زندگی ام را دارم، مورد توجه و محبتم

اما خوشحال نیستم چون دوستایی که دوستای جون جونیم هم نیستن خوشحال نیستن

انگار بارون داره میاد که وقتی اونا گریه میگنن معلوم نشه

خوشحال نیستم چون زندگی خیلی سخت گیره چون نمیشه اشتباهات را مثل نقاشی بچگی با یه مداد پاک کن پاک کرد و درستش کرد.

باید واستاد و تقاص همه اشتباهات را یکی یکی و بدون هیچ بخشش و چشم پوشی پس داد.

امروز بارونیه و طوفانی و من از پنجره بیرون را نگاه میکنم و می بینم که آسمان هم گریه میکند .

پس بگریبم تا شاید دلهایمان آرام گیرد. 

شاید بتوانیم ببخشیم

شاید به همدیگر کمتر سخت بگیریم

شاید پاک کنی شویم برای اشتباهات همدیگر و فراموش نکنیم زمانی رفقایی جون جونی بوده ایم


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


دوشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳٩٠

چه با حال

باورم نمیشه، در ماه گذشته وبلاگ من 69 بازدید کننده داشته. من خودم مدتهاست که بهش سر نزدم.

شاید دوباره شروع کنم.

دیدن رقم 69 باعث شد علاقه مند بشم که دوباره بنویسم


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸

روز دوم کار در کانادا

الان نه ماه و چند روزه که در کانادا هستم.

بیست میلیون تومان خرجم شده تا الان

از دیروز رفتم سر کار فقط شنبه ها و یکشنبه ها

خدا را شکر کار تر و تمیزیه اگرچه فقط ١٠ ساعت در هفته است اما به عنوان شروع ، ورود به یک شرکت کانادایی فرانسه زبان خوب و خوشحال کننده است. اگرچه زمین تا آسمون با سطح شغلیم در ایران فرق داره.

هنوزم منتظرم ببینم واقعاً اومدن به کانادا با این هزینه و سختی ارزششو داره یا نه!

هنوز نمیتنونم باور کنم این همه آدم که اومدن کانادا این همه سختی کشیدن بدون نتیجه باشه.

حالا می بینم خبرشو میدم.

فعلاً که پیشرفت زبان فرانسه و انگلیسی مثل یه قدم برداشتن بچه ٩ ماهه است.

 

 


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۸

 

الان ۶ ماهه کانادام

پس انداز تمام زندگی ام را خرج کردم

به علت عدم تسلط کامل به زبان انگلیسی و فرانسه هنوز دنبال کار نرفتم.

 

خداوندا سختی ها را برای ما آسان بگردان

الهی آمین

 


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]