چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

سه سال

ماه دیگه میشه سه سال که من همه چیزم را تو ایران گذاشتم اومدم کانادا

Je ne peux pas croire


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱

یاد آوری گذشته

گاهی حتی یادآوری پس ورد های گذشته هم مثل خاطرات گذشته به سختی به یاد آدم میاد.

بعد از یک هفته تلاش امروز تونستم بیام تو وبلاگم.

دیگه داشتم نوشته هامو کپی میکردم یه جای دیگه می بردم.

باورم نمیشه وبلاگی که 10 سال توش می نوشتم. پس وردشو فراموش کردم!!!!!

فکر کنم نوشتن را هم فراموش کردم.

باید دوباره شروع کنم شاید بتونم دوباره مثل قدیم بنویسم.

فعلاً همین!


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳٩٠

امروز طوفانی و بارونیه

امروز روزه غم انگیزیه

امروز اوقدر داره بارون میاد که دو دقیقه زیر بارون باشی تمام بدنت خیش میشه

امروز روزی که وقتی یکی از سه دوست صمیمی بعد از یک سال و نیم هم خانگی با هم، اسبابهاشو جمع کرد که بره

دو تا دوست جون جونیش نیامدن بهش بگن خدا به همراهت، نگفتن چرا میگه، اما تو دلشون گفتن چرا همه وسایلتو کامل نبردی.

امروز روزیه که اون دوستی که تنها جدا شد و رفت، حاضر نشد از دوستهای جون جونیش برای رفتنش کمک بگیره، حاضر نشد بهشون اعلام کنه که داره میره

امروز روزیه که یه گوشه دیگه این شهر، یه پسر مهربون شاهد عروسی عشقش با یکی دیگه است.

من خوبم، همه چی خوبه، من عشقم را دارم، زندگی ام را دارم، مورد توجه و محبتم

اما خوشحال نیستم چون دوستایی که دوستای جون جونیم هم نیستن خوشحال نیستن

انگار بارون داره میاد که وقتی اونا گریه میگنن معلوم نشه

خوشحال نیستم چون زندگی خیلی سخت گیره چون نمیشه اشتباهات را مثل نقاشی بچگی با یه مداد پاک کن پاک کرد و درستش کرد.

باید واستاد و تقاص همه اشتباهات را یکی یکی و بدون هیچ بخشش و چشم پوشی پس داد.

امروز بارونیه و طوفانی و من از پنجره بیرون را نگاه میکنم و می بینم که آسمان هم گریه میکند .

پس بگریبم تا شاید دلهایمان آرام گیرد. 

شاید بتوانیم ببخشیم

شاید به همدیگر کمتر سخت بگیریم

شاید پاک کنی شویم برای اشتباهات همدیگر و فراموش نکنیم زمانی رفقایی جون جونی بوده ایم


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


دوشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳٩٠

چه با حال

باورم نمیشه، در ماه گذشته وبلاگ من 69 بازدید کننده داشته. من خودم مدتهاست که بهش سر نزدم.

شاید دوباره شروع کنم.

دیدن رقم 69 باعث شد علاقه مند بشم که دوباره بنویسم


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸

روز دوم کار در کانادا

الان نه ماه و چند روزه که در کانادا هستم.

بیست میلیون تومان خرجم شده تا الان

از دیروز رفتم سر کار فقط شنبه ها و یکشنبه ها

خدا را شکر کار تر و تمیزیه اگرچه فقط ١٠ ساعت در هفته است اما به عنوان شروع ، ورود به یک شرکت کانادایی فرانسه زبان خوب و خوشحال کننده است. اگرچه زمین تا آسمون با سطح شغلیم در ایران فرق داره.

هنوزم منتظرم ببینم واقعاً اومدن به کانادا با این هزینه و سختی ارزششو داره یا نه!

هنوز نمیتنونم باور کنم این همه آدم که اومدن کانادا این همه سختی کشیدن بدون نتیجه باشه.

حالا می بینم خبرشو میدم.

فعلاً که پیشرفت زبان فرانسه و انگلیسی مثل یه قدم برداشتن بچه ٩ ماهه است.

 

 


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۸

 

الان ۶ ماهه کانادام

پس انداز تمام زندگی ام را خرج کردم

به علت عدم تسلط کامل به زبان انگلیسی و فرانسه هنوز دنبال کار نرفتم.

 

خداوندا سختی ها را برای ما آسان بگردان

الهی آمین

 


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


جمعه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸۸

دارم میرم کانادا



شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧

کارم انجام شد.

کارم با موفقیت انجام شد.
خدایا شکرت
خدایا کمکمان کن تا زنده هستیم ببخشیم و بخشیده شویم.

 


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦

امروز آدرست تو بهشت زهرا را يادداشت کردم

مدتهاست اینجا نیامدم. اون باری هم که اومدم فقط اومدم یه چیزی بگم که چیزی گفته باشم.

این سایت منو یاد مرده ها می اندازه

یاد از یاد رفته ها

یاد خیانتها

یاد دروغهایی که بعد از مرگ همه درباره هم میگیم. یاد تعریفهایی که بعد مرگ از هم میکنیم.

یاد جوجوی هیچ کس افتادم. عجیبه یه دختری که فقط  رابطه وبلاگی با هم داشتیم. هنوز اسمش تو لیست میلها و وبلاگم هست. هنوز صداشو اون یک باری که تلفنی باهاش حرف زدم تو ذهنم دارم. مادرش بعد از مرگش کلی ازش تعریف کرد و اینکه چقدر دلش براش تنگ میشه اما اون در دوران زندگیش همیشه تنها بود.

یاد تو افتادم. نمیخوام ازت تعریف کنم هنوز یه کم دلگیرم. دیدم تو وبلاگ دوست قدیمیت نوشته کسی که به هیچ کس هیچ وقت دروغ نگفت. شاید توهم چون بدرود حیات اینطوری ازت تعریف میکنن.

اما تو به من دروغ گفتی. تو صادق نبودی. تو عشقتو فدای هوست کردی. نکردی؟!

یه دوست دیگت که در تمام مدتی که سه نفری دوست بودیم و در کنار هم بودیم اذیتت کرد. سعی کرد از طریق بازی با احساساتت تفریح کنه. خوشحال باش اونم تو وبلاگش کلی ازت تعریف کرده. اونقدر گفته دلش برات تنگ شده و اینکه چقدر ناراحته تو نیستی.شاید چون دیگه کسی نیست که اذیتش کنه. کسی نیست که حسادتشو تحریک کنه اونم توسط احمقی مثل من

خلاصه میخواستم بهت بگم من جای دوتامون دارم کاری که شروع کردی را ادامه میدم . سعی میکنم هرچه زودتر بیام سر خاکت. اگرچه دیر  تونستم از ماجرا فاصله بگیرم. اما خودمو تورو و اون را بخشیدم همگی به عنوان یک انسان ریدیم به هیکل همدیگه. من نمیخوام مثل بقیه ازت تعریفی کنم که اگه زنده بودی نمیکردم. اما راهی را برای من باز کردی که همیشه سپاسگذارتم. و سعی میکنم از بین تمام خاطرات۳ -۴ سالی که بوده این یادگاری را برای خودم نگه دارم و بقیه را بریزم تو دریاهای زیبایی که به دیدنشان خواهم رفت.

برای اولین بار در این چند ماهی که به دیار فانی رفتی با صمیم قلب برات آرزوی آرامش دارم.

دیدار به قیامت

یا حق


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


سه‌شنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٦

مرداد

مرداد ماه عجیبی بود

روز اول مرداد با اتفاقی عجیب باعث شد روز دوم پام بشکنه

شکستن پا سه هفته خونه نشینم کرد.

برخوردهایی با دوستان پیدا کردم، سوء تفاهماتی پیش اومد که مدتی گذشت تا بتونم حلشان کنم.

خلاصه من هیچوقت به اینکه که یک مقطع زمانی بده اعتقاد نداشتم اما هرچی فکر میکنم میبینم مرداد تجمعی از اتفاقات عجیب و غریب برای من بود.

اومدم بگم بد دیدم نمیشه گفت بد چون زندگی در جریانه و هر اتفاقی یک تجربه است که نمیشه گفت ۱۰۰٪ بد بوده.

خلاصه که الان صحیح و سالمم و همین مسئله به همراه خیلی خوشبختیهای دیگه میتونه مایه شکرگزاری دائمی باشه.

خدایا شکرت هنوز سالمیم،‌  نفس میکشیم و محتاج کسی نیستیم

الهی آمین


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]