چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱

در جواب سالومه


سالومه جان
از اينکه Weblog‌منو خوندي و نظر دادي ممنون.
وقتي من اين Weblog را ساختم باورم نميشد هيچ كسي ، حتي دوستام كه بهشون اصرار كردم بيان Weblog منو بخونين، حاضر باشن براي خوندن نوشته‌هاي من وقت بذارن ، چه برسه به غريبه ها.

از اينكه تمام قسمتها را خواندي و اين قسمت را با قسمت قبلي مقايسه كردي ، خودمونيم يه كم حرسم گرفت. ميشه گفت يه كم منو خيط كردي
آره من گفتم رفتم كيش اما نه اينكه همه چي را فراموش كنم. رفتم كيش تا بتونم اول خودمو جمع وجور كنم .و بعد حالا كه بعد از 2 ماه اوضاع زندگيم يه كم سرو سامان گرفته ببينم مي‌خوام چيكار كنم.
اگرWeblog‌منو از اول خونده باشي ، با رفتن پدرم به يك مسافرت طولاني ، مريضي پدربزرگ بداخلاقم و سرطان مادربزرگم، سيستم نسبتآ منظم زندگي من به طور فجيعي به هم ريخت،
اين نامنظمي با مرگ مادربزرگم ، سكته مغزي پدربزرگم و سرگردوني تو بيمارستانها ادامه يافت.
۳-۴ روز مانده به چهلم مادربزرگم ما رفتيم كيش و ۲ روز بعد از برگشتن، پدر بزرگم كه چهل روز دست تنها ، فقط من و مامانم در بيمارستانها مشغول پرستاريش بوديم، فوت كرد.
در واقع من در طي ۲ ماه انواع مشكلات عاطفي، عشقي، مالي و كاري را تجربه كردم.
حالا اگه تو جاي من بودي فكر ميكني مي‌تونستي با دست‌درد عصبي كه براي اولين بار تو عمرت به خاطر اين فشارها همراهت بود، صبح ساعت ۵ بلندشي و بري پارك ملت


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]