چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

دوشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۱

به نظرت من مقصرم؟؟؟؟؟؟

يکشنبه صبح ساعت ۵ بلند شدم، آماده شدم كه برم پارك ملت، مامانم خيلي آروم گفت: وقتي از خونه برو بيرون كه هوا روشن شده باشه ، منو ميگي !!!!!!!!!!!1 اين يعني اينكه تمام شد، يعني اينكه پارك بي پارك منم در كمال آرامش گفتم پس من خوابيدم هروقت هوا روشن شد منو بيدار كنيد كه برم.
ساعت 5 دقيقه به 7 مامانم بيدارم كرد منم گفتم ديگه ديره امروز اداره نميرم چون وقت دكتر هم دارم ديگه الان اداره رفتن فايده نداره.
براي رفتن به دكتر ، مامان را هم راه انداختم و با هم رفتيم.
موقع برگشتن سر پيچ دم خونه يه پژو 206مشكي متاليك از پشت با سرعت اومد، من داشتم با مامان صحبت مي‌كردم و مي‌خنديديم و آرام رانندگي مي‌كردم. راننده پژو كه يه پسر خوش‌سيماي 22-23 ساله بود با عصبانيت از بغل دست من رد شد و با اخم به من نگاه كرد، من از ديدن عصبانيت اون به خندم افزوده شد و اين حركت عصبانيت اونو دوچندان كرد.
خلاصه با سرعت رفت جلو اما انگار عصبانيتش نخوابيده بود و تو كوچه پيچدار تنك و باسرعت بالاي 120 ترمزدست را كشيد و درجا چرخيد كه انگاربياد با من دعوا كنه يا جلوي من فيگور بياد ( من كه نفهميدم ميخواست چي كار كنه) اما چون كوچه خيلي باريك بود، جلوي ماشين نوي نو، خورد به ديوار باغ و جلو بندي ماشينش له شد.
در واقع براي يه عصبانيت بيجا ماشين 11 ميليوني را تبديل به 8 ميليون كرد.

من كه ميخواستم ماشين را بيرون پارك كنم ديدم با عصبانيتي كه اون پسره داره ممكنه الان بياد سراغم ، منم مجبور شدم ماشين را تا امروز صبح تو پاركينگ بذارم.
ميشه گفت ترسيدم


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]