چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

دوشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٢

سال نو مبارک

آيا عشق هنر است؟ اگر هنر باشد آيا به دانش و کوشش نيازمند است؟ آيا عشق احساسی مطبوع است که درک آن بستگی به بخت آدمی دارد، يعني چيزي است كه اگر بخت ياري كند، آدمي به آن گرفتار ميشود؟ بيشتر مردم به تعبير دوم بيشتر معتقدند.
اين بدان معني نيست كه مردم عشق را مهم نمي‌انگارند، مردم تشنه عشقند، با اين وجود به ندرت كسي اين انديشه را به دل راه ميدهد كه در عشق نياز به آموختن نكته‌ها و چيزها است.

مشكل بسياري از مردم در وهله نخست اين است كه دوستشان بدارند، نه اينكه خود دوست بدارند يا استعداد مهر ورزيدن داشته باشند.



علت اينكه مردم ميگويند در عالم عشق هيچ نكته آموختني وجود ندارد، اين است كه مردم گمان ميكنند مشكل عشق مشكل معشوق است نه مشكل استعداد.
مردم دوست داشتن را ساده مي‌انگارند و بر‌آنند كه مسئله تنها پيدا كردن يك معشوق مناسب-يا محبوب ديگران بودن است- كه به آساني ميسر نيست.

اولين قدم آن است كه بدانيم عشق يك هنر است، همان‌طور كه زيستن هم يك هنر است.

براي آموختن هر هنر بايد دو مرحله را طي كرد:
1- تسلط بر جنبه نظري
2- تسلط بر جنبه عملي
تنها از تجربه زياد ممكن است در يك هنر مسلط شد.
يعني وقتي كه نتيجه معلومات نظري با تجربه درهم بياميزند، در فرد بصيرت كه اساس هر هنر است به وجود مي‌آيد ولي عامل سوم اين است كه تسلط بر هنر مورد نظر بايد هدف غائي شخص باشد، يعني در جهان چيزي نبايد در نظر او مهمتر از آن هنر جلوه كند.

برداشت از كتاب هنر عشق ورزيدن نوشته اريك فروم


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]