چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

بازم اتفاق عجيب

جمعه با خانواده رفتيم نهار يه ساندويچ فروشی جديد
جاتون خالی ساندويچ که داشت تموم ميشد يه نفر از در اومد تو
همون خواستگاری که اين Weblog به مناسبت اون شروع به كار كرد ( دو سه تا نوشته اول آرشيو را ببينيد) را مجدد ديدم.
اونم كه منو ديد نتونست خندشو نگه‌داره.
اين خيلي عجيبه
من و اون اونقدر تفاهم داريم كه حتي رستوراني كه انتخاب ميكنيم و ساعتي كه احساس گرسنگي ميكنيم هم يكي است.
تا با مامان از در رستوران اومديم بيرون گفتم : مامان ديدي ! اون همون خواستگارم بود .
مامان برگشت نگاه كرد و گفت : كدوم ؟!
گفتم همون كه تو مغازس ديگه .
اون موقع بود كه مامانم خنديد و گفت : من اونو تو كت شروار فقط ديده بودم اما با لباس sport‌چقدر شما دوتا شبيه هم هستين.
خلاصه به اين نتيجه رسيديم كه اگر من قرار بود يه داداش داشته باشم حتما شبيه اون ميشد.


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]