چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢

صحبت با تو

اصلا من را به ياد داري؟

مسخره است نه؟!

من روي زن بودن و مرد بودن تعصب دارم و خوشم نميايد يكي بگه مردها بهتر از زنها هستن . به نظر من انسانها با خصيصه‌هاي انساني خود قابل مقايسه هستن نه با ظاهر فيزيكي خود. ( زن بودن يا مرد بودن فقط يك مقايسه فيزيكي است از لحاظ وجود تفاوت در قسمتهايي در بدن با كاربردهاي متفاوت)

اما ديروز يك صحبتي با يكي از بهترين دوستانم داشتم و نتوانستم دفاعي از زنان انجام بدم.

او معتقد بود زنان در عشق خامند. ازش پرسيدم منظورت چيه؟ گفت: زنان در عشق خام هستند چون نميتوانند يك عشق را به سرانجام برسانند و هميشه نالان هستند.

ديدم راست ميگه.

من مردهايي را ديدم كه عاشق زني بودند كه نه تنها اون زن آنان را دوست نداشته بلكه عاشق مردي ديگر بوده.

در اين ميان برنده هميشه مرد عاشق است نه زن عاشق.

مرد عاشق آنقدر اظهار عشق ميكنه و با خانواده دختره صحبت ميكنه تا دختره را تصاحب ميكنه و دختري كه تا روز قبل از عقد گريه ميكرد بعد از هم‌آغوشي با شوهر عاشق عشق قديم را فراموش ميكند وسعي ميكنه عشق زندگي و آينده‌اش را در اين مرد جديد پيدا كنه.

اما چرا؟!

ممكنه علتش اين باشه مردها سعي خود را انجام ميدن حتي اگه جواب رد بشنون. اما زنان تحمل شنيدن جواب رد را ندارن پس اين ريسك را نميكنن. يا اينكه خلقت مرد و زن متفاوته.

چون زن دوست داره مورد محبت و عشق قرار بگيره پس ترجيح ميده دوستش داشته باشن تا دوست داشته باشه. و مرد از اينكه مورد دوست داشتن قرار بگيره فراريه؟!

به هرحال نميشه اينو انكار كرد . من كه خودمو تو همه چي با مردها برابر ميدونستم حالا تو يه مسئله بچهگانه كه شايد حتي اسمشو نشه گذاشت عشق گير كردم.

جريان خواستگاري و ازدواج من كه از بهمن با عشق سوزان يك مرد شروع شد با توقعهاي بيش از حد او و پروشدنش به خاطر محبتهاي من (‌من عاشق بودنشو دوست داشتم و احترام ميكردم اما اون اين مسئله را با عشق من به خودش اشتباه گرفت و همين مسئله او را در مراحل آخري كه نزديك بود منو به دست بياره چنان پرو و پر توقع كرد كه جواب نه را بطور غير مستقيم بوجود آورد) تمام شد.

الان كه همه چي تموم شده من به جاي اينكه به فكر اون باشم و ناراحت از قطع روبط عاطفي با او باشم به ياد سال گذشته افتادم .

فقط دلم ميخواد بدونم اونقدر كه من هر دقيقه به تو فكر ميكنم تو تا حالا شده تو اين مدت يك لحظه به ياد من بيفتي . خيلي مسخره است كه اينو ميپرسم اما دلم ميخواد كه جواب "نه" تو را بشنوم شايد اين مغز من دوباره به كار بيفته و بتونم از اين مخمصه بيرون بيام.

خيلي خودمو فوحش دادم و مسخره كردم كه : آقاجون اون داره حال خودشو ميكنه . از اول هم دوستي شما يه دوستي خيلي ساده بود اونقدر ساده كه حتي حاضر نشد براي روز تولدت يه كارت تبريك بخره . اونوقت تو داري وقت با ارزش خودتو با براي اين آدم به هدر ميدي .

اما نميشه.

باز اشك تو چشمم حلقه ميزنه و ياد حرف دوستم مي افتم كه زنان در عشق خام هستن.

شايد با روشي درست ميتونستم تو را داشته باشم همانطور كه يه پسر ميتونه دختر مورد علاقه‌اش را داشته باشه.

اما تربيت اجتماعي ما چنين اجازه اي را نميده و مردهاي ما هم فقط به دنبال اين هستن كه عاشق باشن و طرف بهشون كم محلي كنه.

از همه معذرت ميخوام . اين متن نه در شان منه و اونقدر مهم كه شما وقتتون را براي خوندنش بذارين . اما منو تسكين ميده.

اي كاش ميشد به همون راحتي كه با حرف و عمل گذاشتمت كنار از فكرم هم حذفت ميكردم اما نميشه .هر مشكلي كه پيش مياد به جاي توجه يه ان مشكل تمركزم روي تو برميگرده.

كاشي ميشد يكي منو از اين وضع بيرون بياره.

بايد دربرخوردهام و فكرم تجديد نظر كنم . اين روش اصلا مورد قبولم نيست.

كسي كه رفته ديگه نه قابل برگشته و نه ارزش اينو داره که برای برگرداندنش وقت صرف بشه .پس وجود آدمهايی که ارزش همصحبتی را دارن و ار لحاظ محتبی  مورد توجه هستند بايد سيستم مغزي منو سر جاش بياره.

 


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]