چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

یکشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٢

سلام, صبح بخير


حال همگي خوبه؟
كار و بار خوب پيش ميره؟

براي دو هفته مجبور شدم به جاي يكي از آشناهاي هم رشته برم در دانشگاه درس بدم.
جلسه اول كه رفتم خيلي سر حال بودم و اونا هم هرچي خنديدند و مسخره بازي در آوردن من با 4 تا كلمه قلمبه سلمبه جوابشونو دادم و به ادامه درس مشغول شدم.
جلسه بعد به خاطر مسائلي كه براتون گفتم زياد سرحال نبودم .
درس را براشون آماده كرده بودم و وقتي شروع كردم به درس دادن اونا هم شروع كردن به مسخره بازي , هي گفتم ساكت يه مدت ساكت شدند و دوباره يك گروه جديد كه اومده بودن يا سئوال بي مورد ميكردن يا با هم حرف ميزدند.
تعداد نفرات كلاس زياد بود و خلاصه بعد از 1ساعت كه از درس دادن گذشته بود, ديدم يه دختر و پسره دارن هي بهم چشمك ميزنند و كركر ميخندن.

اونقدر عصباني شدم كه ميخواستم داد بزنم سرشون و بيرونشون كنم اما چون نميخواستم ديوارهاي كلاس بريزه رو سر بچه ها
واسه همين ماژيك وايت برد را چنان كوبيدم روي تريبون كه احساس كردم الان تريبون از وسط نصف ميشه.
البته تريبون از وسط نصف نشد و منم داد نزدم اما تا آخر كلاس چنان همه ساكت شدند كه انگار يك سري بچه هاي مهدكودكي هستن كه ميترسن مربيشون چوب برداره و فلكشون كنه.

خلاصه مطلب اگه دانشجو هستين اينقدر استاداتون را اذيت نكنين , خوبيت نداره


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]