چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢

اين داستان شمشير سامورائی طلسم شده

بار سومه که دارم تلاش ميکنم برای Save اين مطلب .
انشا ا... اين بار درست بشه
مجبورم دوباره بنويسم اما شايد به خوبي متن اوليه نشه. شما به بزرگي خودتون ببخشيد.

در يكي از شرايط سختي كه برام پيش اومده بود و من فقط داشتم خودمو به در وتخته ميزدم كه آخه چرا ؟! چرا من ؟! چرا اينطوري؟! يكي از دوستان عزيزم كه براش ارادت خاصي قايلم بهم گفت به جاي اينكه جوابتو بدم بذار يه داستان برات بگم و براي امروز خداحافظي كنيم تا يه روز ديگه.
( يه بار ازش پرسيدم تو چند سالته وقتي گفت ديدم فقط 8 ماه از من بزرگتره. بهش گفتم برو بابا من چقدر تو رو تحويل ميگرفتم تو كه همسن خودمي. ما با هم خيلي شوخي داريم .ميدونين چي جواب داد؟! گفت خوب من از تو عاقلترم منم يه كم فكر كردم ديدم آره انگار حق با اونه. اون تو مسائل زندگي واقعا اندازه 10 سال از من پخته تره )

داستان شمشير سامورايي ها

سامورايي ها بعد از تعليمات فراواني كه پيش استادانشان ميبينند. در آخرين مرحله يك قطعه مكعب شكل آهن به دستشون ميدن و ميفرستنشون پاي كوه.
طي 3 دوره 40 روزه كه جمعا ميشه 120 روز همزمان با انجام فرايض خاص خودشون همچون ذكر گفتن و غسل در چشمه بايد يك آتشدان براي خودشون درست كنند و در مرحله اول
آن قطعه را به صورت يك لوله آهني دربياورند .
در مرحله بعد آن لوله را آنقدر بايد با پتك بكوبند تا به صورت ورق در بيايد.
در مرحله سوم بايد آن لوله را آنقدر صيقل دهند تا شمشير شخصي شان حاضر شود.
علت اينكه گفته ميشه شمشيرهاي سامورائي شخصيت دارن همين مسئله است كه براي ساختنشان زمان و تفكر صرف شده.

ما انسانها هم مثل اين شمشيرها هستيم .مشكلات و مسائلي كه در زنگي پيش ميان مثل همون پتك ها ميمونن كه نه براي آزار بلكه براي فرم و شخصيت دادن به آدما بر سرتاسر وجودشون كوبيده ميشه .
به اينجاي داستان كه رسيدم دوستم گفت حالا جريان توام همينه. تو تازه تو مرحله 40روز اول هستي پس هي سروصدا نكن و انعطاف پذير باش تا سريع تر اين مرحله را طي كني . هرچه بخواي مقاومت كني دوره زماني اين مرحله را بيشتر كردي.
-----------------
زماني كه مادر خواستگار آخري من از طريق پسرش بهم پيغام داد كه اين دختر چقدر خودسره براي چي اون پارچه اي كه براش كادو آورديم را برده داده خياط براش بدوزن !؟ ( اينو من به هركي گفتم شاخ درآورد) من خودم مدل را انتخاب كرده بودم بايد ميامد با من ميرفتيم من اين پارچه را براي مدل خاصي خريده بودم ( باورتون ميشه به دختري كه فوق ليسانس اين مملكته بگن لباست را جوري بايد بدوزي كه ما دلمون ميخواد. يه دختر 18 ساله هم تحمل نميكنه . اما من تحمل كردم و دلايل خودمو داشتم). وقتي اين حرفها را بهم زد به اندازه 2 ساعت گريه كردم .رفتيم دم خياطي و پارچه را پس گرفتم (اگرچه ديگه هرچي گفتن بريم بديم لباس را بدوزن گفتم فعلا وقت ندارم) . من گريه كردم اما نه براي اينكه بهم گفته بودن خودسر بلكه چون همش به ياد شمشير سامورايي ميافتادم و با خودم گفتم يه دوست جون داري ميري تو مرحله دوم و حالا حالاها بايد پتكهايي كه به نحو جديدي به سرت كوبيده ميشن را تحمل كني تا شخصيتت شكل بگيره.
من تا جايي كه لازم ديدم تحمل كردم و يه زماني احساس كردم حالا نوبت اوناس كه پتكهاي تغيير حالت را پذيرا باشن.

بياين از ته دل دعا ميكنم كه پتكهايي كه بهمون كوبيده ميشن را درك كنيم تا اين فشارها در سازندگي شخصيت ما موثر باشن.


از اون آدما نشيم كه نفهميم تو اين دنيا چي كار كرديم و چه بلايي سرمون اومد




پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]