چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢

ليلی و مجنون

احتمالا همه ما داستان ليلی و مجنون را شنيديم و ميدونيم.
اما چند نفر از ما ميدونيم آخر داستان ليلي و مجنون چی ميشه .
امروز يه كليپ ديدم كه منو ياد آخر داستان ليلي و مجنون انداخت.

بايد حتما كتاب قديمي نظامي گنجوي را بخوانيد تا بفهميد عمق غم اين داستان در كجاست.

در اواخر داستان شوهر ليلي ميميره.
مجنون را از بيابان پيدا ميكنند و خبرش ميكنند كه شوهر ليلي مرد ديگه ميتوني به وصالش برسي.
سه شبانه روز ليلي و مجنون كنار هم بودند اما روز سوم مجنون تمام چيزي كه دنباش بود را ول ميكنه و دوباره سر به بيابون ميزاره.
هرچي ميرن دنباش كه چي شد اون عشق افسانه اي را چه كردي
مجنون با همان حال پريشون ميگفت اين اون عشقي نبود كه من دنبالش بودم .
مجنون سر گذاشت به بيابان و ليلي از فراق مجدد عشق اينبار جان را به جان آفرين تسليم كرد.
خبر مرگ ليلي, مجنون را سراسيمه بر سر خاك ليلي رساند و با گذاشتن سر بر روي سنگ قبر ليلي , به وصال حقيقي رسيد.

البته اين داستان فوق العاده عرفانيه و من صلاحيت نظردادن در اين سطح را ندارم.


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]