چقدر فكر كنيم؟

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

بخش اول مباحث يوگا : كنترل خشم


بخش دوم مباحث يوگا : صداقت


بخش سوم مباحث يوگا : تسلط بر طمع


مشاوره

قطره چه دارد تا به پاي دريا بريزد

آسمون رسمون

ساحل

دريا

كيوان سياره‌اي متفاوت

اولين برگ پاييزي

جهان در دست توست اگر بخواهي

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

فقط براي ريتايي كه ميشناسمش

شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢

عشق

دو سال بود خارج از رفتارهای اجتماعی عشقی پنهان هميشه منو زجر ميداد. عشق به دوستی که او خود را تنها رفيقی ساده مي انگاشت و من از توجه کم او به خاطر همين احساسش هميشه در عذاب بودم.
بارها و بارها بعد از قطع رابطه های چندين ماه منتظر شنيدن اين کلمه بودم که نميخوام باهات حرف بزنم ازت خوشم نمياد. اما هيچوقت اينو نشنيدم. هرکاری کردم که اوضاع از اين بی تفاوتی خارج بشه نشد. سايه اين احساس يک طرفه در ذره ذره تصميم گيريهام اثر گذاشت.
و من آگاه از اين موضوع هميشه در عذاب بودم در نهايت به اين نتيجه رسيدم که بايد تکليفم را به طور کامل مشخص کنم. بايد رفتارم طوری باشه که در عاقبت کار نگم اگه من اينطوری ميکردم شايد شرايط فرق داشت اگه من اون طوری ميکردم الان اون را داشتم.
سعی خودم را کردم و جواب گرفتم.در واقع چند ماهی است که از اون اسارتی که در گوشه گوشه اين وبلاگ بوی آن به مشام ميرسه خلاص شدم اما هنوز جعبه ای از خاطرات باقی بود که ديروز با شنيدن خبر ازدواج او به انتها رسيد.
شايد بطور معمول بايد غمگين باشم اما ته ذهنم احساس آزادی ميکنم.

امروز را روز تولدی دوباره ميدانم

امروز روزی است که بعد از دو سال به دنبال توجه او نيستم.

امروز روزی است که ديگر احساس حقارت از نياز به او در وجودم شعله ور نيست.

امروز روزي است که ميدانم از حالا به بعد تصميمهايم صرفا مربوط به شرايط وعلايق خودم است و او در اين وسط سهمی را به خود اختصاص نميدهد.


آزادی سرور آفرين است و من مسرور



انسان آزاد آفريده شد. پس هر عامل اسارت ساخته ذهن و ابزار خود اوست


پيام هاي ديگران ()

یه دوست


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]