شعرهايم را نثارت ميکنم

تا که دنيا را پر از گندم کنی

عشق را همراه با هر خوشه‌ای

در جهان، ارزانی مردم كنی

نان در آری از تنور عاشقی

خويش را در پخت آن، هيزم كنی

گاه انگوری كنی در اين مسير

گاه خود را ساقی و گه خم كنی

نان خالی در كنار جام پر

اولی را همره دوم كنی

نانوا می‌باش و ساقی همزمان

تا مبادا زندگی را گم كنی

مجتبی كاشاني

/ 9 نظر / 5 بازدید
ashkan

ذهن ما وزن می کند و اندازه می گیرد ، اما این روح است که به قلب زندگی می رسد و راز آن را در آغوش می کشد ؛ دانه روح هرگز نمی میرد.

سلیمه

سلام دوست عزيزم. مرسی که اومدی به وبلاگم. براتون آرزوی موفقيت دارم. يا علی ...

فرهاد

خط به خط در وبلاگت من مانده ام-دانه دانه شعرهايش خوانده ام*نان و انگور و می وخم زندگی را کرده گم -وای بمن کز ديگران جا مانده ام

افسانه

سلام دوست عزيزم حال شما . قابل شما رو نداشت خواهش می کنم . من خوشحال شدم که يک مطلبی تو وبلاگم به دردت خورد. بازم بهم سر بزن خوشحالم می کنی

Jaleh

ديگه نيومدين سراغ من.... با قسمتی از زندگی واقعی خودم بروزم. وقت کردی سر بزن.. شعر تو هم خيلی با معنی بود.

behrang

شعر قشنگی .نوشته هات خيلی جالب .مخصوصا حس بودن .منم گاهی خيلی سعی می کنم وقتی بارون مياد بجای قطرات اشک که به همراه تبسمی روی صورتم نقش می بنده بخندم .ولی نتونستم ... شاد باشی

مصطفي

شعر مي گي ديگه... اي ول ... يه سوال اگه آدم از كارايي كه مي‌كنه خسته بشه بايد چه كار كنه ؟ ديگه حوصله سخت كار كردن ندارم ... يادمه يه جايي نوشته بود كه گاهي بايد كاري بكني كه اصلا قبلا انجام ندادي... يه روز از راهي برو كه تا حالا نرفتي ...مي خوام اين كارو بكنم .. نظرت چيه؟

mehrpou

مرسی از اظهار لطفت . يکی دو روز ديگه يک مطلب جديد ميذارم. اين چند روزه سرم شلوغ بود. راستش من جز تو مدرسه هيچ وقت شعر نخوندم. ( یعنی اصلا نمیفهمم) ولی وقتی ديدم که همه برات نوشتند خوبه و راجع به شعر نظر دادند. من هم خوندم! خوب بود. کلا خيلی لطيف مينويسی . مرسی

ali

هر کسی هم نفسم شد دستِ آخر قفسم شد من ساده ، به خیالِ اینکه ِ همه یار و کسم شد اونکه عاشقونه خندید خنده های منو دزدید پشت پلکِ مهربونی خواب یک توطئه می دید