آن کس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند

بيدارش نماييد که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خويش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند.

/ 6 نظر / 7 بازدید
علي مومن‌لو

با سلام وبلاگ زيبايي داريد. اما فراموش نكنيد كه كاركرد وبلاگ ها در رسانه هاي كنوني كمي بيش از آن است كه در وبلاگ شما به چشم مي خورد . اگر كمي به اين موضوع اهميت داده و در وبلاگ خود مطالب عميق و بنيادين را منتشر كنيد آنگاه به قدرت واقعي و رسانه اي وبلاگ ها پي خواهيد برد منتظر ديدار سبزتان هستيم. در پناه حق

mehrpou

سلام خوبی. من اين شعر رو هر از گاهی يک بيتشو شنيده بودم هيچوقت کامل نشنيده بود. خوشم اومد. راستی مال کيه؟

?

بوي ترانه مي دهد ُ نگاه عاشقانه ات. و دفتري از غزل ُ سکوت شاعرانه ات. شبي دوباره مي رسي ُ مسافر غريب من. بمان ميان چشم من ُ بمان درون خانه ات. فرشته اي از آتشي ُ که تا نسيم مي وزد . به رقص عشق مي رسد ُ شراره و زبانه ات. دوباره امشب اين دلک ُ دوباره گريه مي کند. و باز تکيه مي کند ُ به آرزوي شانه ات . درون قلب کوچکم ُ بهار لانه مي کند. چرا که سبز مي شود ز اشک من ُ جوانه ات.

رز !!

چه جالب . همه ي آدمها را در يك شعر گنجانده اي . فكر كنم كه بايد يه بار ديگه بخونمش ! به كلبه ي پاييزي من هم بيا . برگهاي پاييزي همه منتظرند ...

aftab

سلام. متن جالبی نوشتيد. بايد بيشتر روش فکر کرد..... موفق باشيد. يا حق.

ali

خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست ، ساده بگیریم .