زندگی !!! يا درخت توت!!! ؟

قدمهای خسته، کيفی سنگين و رقصندگی سياه مانتويی بلند در فضای کوچه، حاكی از خستگی و گرمازدگی است.

سفيدی هايی همچون دانه های درشت برف در بين برگها، بی اختيار دستان خسته را همچون آهنربايی به سمت خود ميكشند. اما .....

آن دانه‌های سفيد توت كه ديده ميشوند، در دسترس نيستند و تنها جاذبه آغاز يك جستجو را نويد ميدهند. با كمری خم به درون درخت جذب شدن، آغاز موفقيتی است عجيب.

زمانی كه سايه برگهای انبوه درخت سرتاسر وجود را فراميگيرد، با نگاهی جستجوگر و مشتاق برای چشيدن شيرينی حاصل چنين تنه تنومندي، دانه‌هايی سفيد،‌رسيده و گاه درشتتر يا ريزتر از آن دانه هايی كه مسبب جذب به درون محوطه خصوصی درخت بوده‌اند آشكار ميشود.

دانه‌هايی كه بدون جذب مشتاقانه به درون، از لابه‌لای برگهای به هم پيچيده، قابل شناسايی نيستند.

و اين است راز زندگي.

جذب شدن به سمت اهدافی دور دست، كشف دور دست بودن آنها، نااميد نشدن و غوطه خوردن در هدف و رسيدن به بصيرتي كه نگاههای مشتاق را به سمت جذابيتهايی دست يافتنی ولی پنهان در لفافه‌های صبر و ‌زمان، راهنما خواهد بود.

/ 2 نظر / 10 بازدید
چشمک

سلام خوبی؟ متنت قشنگ بود واقعا زندگی همينه راستی يه سر به ما هم بزن.

عسل

زندگی يعنی دويدن تا رسيدن