امروز طوفانی و بارونیه

امروز روزه غم انگیزیه

امروز اوقدر داره بارون میاد که دو دقیقه زیر بارون باشی تمام بدنت خیش میشه

امروز روزی که وقتی یکی از سه دوست صمیمی بعد از یک سال و نیم هم خانگی با هم، اسبابهاشو جمع کرد که بره

دو تا دوست جون جونیش نیامدن بهش بگن خدا به همراهت، نگفتن چرا میگه، اما تو دلشون گفتن چرا همه وسایلتو کامل نبردی.

امروز روزیه که اون دوستی که تنها جدا شد و رفت، حاضر نشد از دوستهای جون جونیش برای رفتنش کمک بگیره، حاضر نشد بهشون اعلام کنه که داره میره

امروز روزیه که یه گوشه دیگه این شهر، یه پسر مهربون شاهد عروسی عشقش با یکی دیگه است.

من خوبم، همه چی خوبه، من عشقم را دارم، زندگی ام را دارم، مورد توجه و محبتم

اما خوشحال نیستم چون دوستایی که دوستای جون جونیم هم نیستن خوشحال نیستن

انگار بارون داره میاد که وقتی اونا گریه میگنن معلوم نشه

خوشحال نیستم چون زندگی خیلی سخت گیره چون نمیشه اشتباهات را مثل نقاشی بچگی با یه مداد پاک کن پاک کرد و درستش کرد.

باید واستاد و تقاص همه اشتباهات را یکی یکی و بدون هیچ بخشش و چشم پوشی پس داد.

امروز بارونیه و طوفانی و من از پنجره بیرون را نگاه میکنم و می بینم که آسمان هم گریه میکند .

پس بگریبم تا شاید دلهایمان آرام گیرد. 

شاید بتوانیم ببخشیم

شاید به همدیگر کمتر سخت بگیریم

شاید پاک کنی شویم برای اشتباهات همدیگر و فراموش نکنیم زمانی رفقایی جون جونی بوده ایم

/ 2 نظر / 16 بازدید

سلام ممنون که سر زدی امیدوارم موفق باشی هرجا که هستی [گل]