اقتباس از مصيبت نامه عطار

به شاهزاده خانمی خبر دادند که يک سوفی شيفته و واله او شده و عشقش به شاهزاده خانم بر سر زبانها افتاده. شاهزاده خانم سوار بر کجاوه با گروهی از همراهان به ديدار سوفی رفت. به سوفی که رسيد پرده کجاوه را بالا زد و به سوفی گفت : آيا تو عاشق من شده‌ای. سوفی گفت‌: آری از عشقت شب و روز ندارم. شاهزاده خانم گفت : ميدانی من خواهری دارم ۱۰۰۰ بار زيباتر از من؟ پس اگر او را ببينی چه خواهی گفت. او اکنون از پست سر می‌آيد نگاه کن !

سوفی سرش را برگرداند و به پشت سر نگاه کرد.

شاهزاده خانم گفت :‌اين مردک دروغگو را بگيريد و ببريد گردنش را بزنيد او اگر عاشق بود سرش را برای ديدن بهتر از من نميچرخاند!!!!

/ 4 نظر / 6 بازدید
رز !!

چه شاهزاده خانم فهميده و زيركي !! واقعيت است . آفرين . مرسي كه اومدي پيشم ...

mir

باز هم يادم کن .........

mir

ای شاهزاده خانم نامرد ......... بچه مردم رو واسه چی کشت ؟؟؟؟ .....

Rita

ممنون که بهمن سر زدین....خیلی جالب بود و آموزنده.وب پر محتوایی دارین.خیلی ممنون که این مطالب واقعاً زیبا رو می نویسین...خوش باشید و موفق...